در دروازه و گربه ها و سگ ها و ببر و پلنگا

می فهمم
درک می کنم
می شنوم
می بینم
و سعی می کنم که بیشتر حس کنم
که
توی زندگی هر کسی قانون هایی نهفته است
که دست خودش نبوده و نیست
و اگر بخواد قانون شکنی کنه همه چیزشو از دست می ده
که مهم ترینش می تونه فکرهای قشنگش باشه
و
وقتی قدرتی که من یا تو داری یا هر کسی که داره
شاید به حد کافی نباشه
می تونه همه چیز رو پاک کنه
به راحتی
و خیلی آسون
اما
تنها چیزی که شاید بتونه کمکی باشه واسه اونایی که
رویاهای زیبایی از دنیای اطرافشون دارن
اینه که به خودشون بگن
تو یک انسانی
گاهی
عاشقی
گاهی
لجباز
گاهی شکست خورده
گاهی
عاقل
گاهی
نادان
و
گاهی زودباور
پس
ببین .. بفهم .. حس کن ولی باور نکن
چون اگه باور کنی وارد بازی شدی که هرگز هیچ برنده ای نداره
اینجا . اونجا . همه چیز
مثل یه ماکت می مونه و ما عروسکاشیم که پاهامون . دستامون
چوبیه
ولی
توی فکرامون هنوز زنده ایم
فکرهایی که امروزهست و فردا دیگه نیست
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۹/۰۳/۱۰ ساعت ۳:۵۴ ب.ظ توسط سمانه
|
سلام