گذار متفاوت باشیم

چرا معمولاً تمايل داريم که تمام احساسات قلبي، و افکارذهــني خود را با کسي که عميقاً به او اهميت مي دهيم و دوستش مي داريم، در ميان بگذاريم؟ چـرا دوسـت داريم کـه صميمت خود را تا آخرين حد، نسبت به اين افراد ابراز کنيم؟
مي دانـيـد چـرا؟من احساس مي کنم که تمام اين واکنش ها را تنها به اين خاطر انجام مي دهيم، چرا که دوست داريم طرف مقابل نيز يک چنين کارهايي را در قبال ما انجام دهد؛ براي اينکه در اعماق قلب خود عشق، عاطفه، و مهرباني آنها را طلب مي کنيم به همين دليل از اعماق وجود خود به آنها عشق مي ورزيم. هر کسي دوست دارد که مورد عشق و علاقه و احترام ديگران قرار بگيرد! و من احساس مي کنم که هيچ اشکالي وجود ندارد که در ازاي عشق ورزيدن به ديگري انتظار دريافت عشق داشته باشيم.
درواقع برای اینکه در روابط خود موفق باشیم، باید فصلهای مختلف عشق و تفاوتهای احساسی را درک کنیم وبپذیریم. گاهی عشق خود به خود جاری است ولی گاهی برای رسیدن به آن تلاش لازم است.
آشکار ساختن احساسات؟؟
بنابراين ابراز صميميت در بيان احساسات، افکار، عقايد، ايده ها، ترس ها، اميدها و آرزوها خلاصه مي شود. با اين روش خود واقعي مان را به کسي که برايش ارزش و اهميت بسيار زيادي قائل هستيم، نشان مي دهيم. پس یادمان باشد:
که ما احساسات خود را تنها با کساني در ميان مي گذاريم که ما را احمق تصور نمي کنند و در حين گفتگو ، احساس آرامش به ما مي دهند. براي صحبت کردن، بايد محيط آرامي را به وجود آوريم که شريکمان در آن احساس راحتي کند و بدون هيچ محدوديتي بتواند به احساسات ما گوش دهد و عواطف خودش را نيز با ما در ميان بگذارد و در عين حال از انجام چنين کاري لذت ببرد. مراقب رفتار و حرکات دست و بدن خود باشيم! زیراابه راحتي مي توان دريافت که چه زمان طرف مقابل به شما گوش نمي دهد و به احساساتتان توجهي ندارد.
متفاوت بودن، هرگز بهمعنی بهتر یا بدتر بودن یا درست و غلط بودن نیست ولی به رشد و تعالی میانجامد و معمولاً سبب جذب زن و مرد به یکدیگر میشود. با وجودی که زنان و مردان با هم متفاوت هستند ولی هریک، میتوانند به کاهش کمبودهای دیگری کمک کنند. باید توجه داشت که همدیگر را فهمیدن و احساس کردن، هرگز بهمعنای یکی شدن نیست. .پس تفاوتها را بپذیریم وبه یکدیگر بگوییم:
همسرم خواهش مي کنم ! مخواه که يکي شويم ،
مخواه که هر چه تو دوست داري ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نيز باشد
مخواه که هر دو يک آواز را بپسنديم
يک ساز را، يک کتاب را، يک طعم را، يک رنگ را
و يک شيوه نگاه کردن را
مخواه که انتخابمان يکي باشد، سليقه مان يکي و روياهامان يکي
هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معني شبيه بودن و شبيه شدن نيست
و شبيه شدن دال بر کمال نيست بل دليل توقف است
عزيز من
دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتي عاطفي رسانده است؛
واجب نيست که هر دو صداي کبک، درخت نارون ، حجاب برفي قله ي علم کوه ، رنگ سرخ و بشقاب سفالي را دوست داشته باشند
اگر چنين حالتي پيش بيايد، بايد گفت که يا عاشق زائد است يا معشوق
يکي کافيست
عشق، از خودخواهي ها و خود پرستي ها گذشتن است اما، اين سخن به معناي تبديل شدن به ديگري نيست
من از عشق زميني حرف مي زنم که ارزش آن در "حضور" است
نه در محو و نابود شدن يکي در ديگري
عزيز من
اگر زاويه ديدمان نسبت به چيزي يکي نيست ، بگذار يکي نباشد
بگذار درعين وحدت مستقل باشيم
بخواه که در عين يکي بودن ، يکي نباشيم
بخواه که همديگر را کامل کنيم نه ناپديد
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چيز که مورد اختلاف ماست بحث کنيم
اما نخواهيم که بحث ، ما را به نقطه ي مطلقا واحدي برساند
بحث، بايد ما را به ادراک متقابل برساند نه فناي متقابل
اينجا سخن از رابطه ي عارف با خداي عارف در ميان نيست
سخن از ذره ذره ي وافعيت ها و حقيقت هاي عيني و جاري زندگيست
بيا بحث کنيم
بيا معلوماتمان را تاخت بزنيم
بيا کلنجار برويم
اما سرانجام نخواهيم که غلبه کنيم
بيا حتي اختلافهاي اساسي و اصولي زندگي مان را ،در بسياري زمينه ها، تا آنجا که حس مي کنيم دوگانگي، شور و حال و زندگي مي بخشد
ََََََ
من و تو حق داريم در برابر هم قد علم کنيم
و حق داريم بسياري ازنظرات وعقايد هم را نپذيريم بي آنکه قصد تحقيرهم را داشته باشيم
عزيز من ! بيا متفاوت باشيم ..