نوروز در شاهنامه فردوسی

براي شناخت ارزش و اعتبار اين روز فرخنده در تاريخ ايران، بهتر از هر منبع ديگري شاهنامه فردوسي، اثر ماندگار حکيم فرزانه توس مي تواند ياريگر هر جوينده و پژوهانده اي باشد. شاهنامه فردوسي که در قالب قريب به60 هزار بيت تاريخ اساطيري ايران و سلسله هاي پادشاهي اين مرز و بوم را تا زمان بعثت نبي مکرم اسلام(ص) بازگو مي کند، در جاي جاي خود، به واقعه مهم نوروز و نقش و اهميت آن با صراحت پرداخته است. آن مجال، قصد آن دارد که به بيان برخي مواضع کاربد واژه نوروز در اين اثر ارجمند اشاره نمايد.

فردوسي چون دوره پادشاهي جمشيد را از پس دورات تهمورث و کيومرث، به عنوان نخستين شهرياران و بنا به نقل برخي منابع نخستين انسانها، به شرح باز مي گويد، پس از آن که فتح و فيروزهاي قابل توجهــي را به اين پادشاه پيشـــدادي نسبت مي دهد و کارهاي مهمي را به زمان او متعلق دانسته و پيدايش و بنيان نوروز را به زمان جمشيد مربوط مي داند:
همه کردني ها چو آمد به جاي
ز جاي مهــي برتـر آورد پاي
به فر کياني يکي تخت ساخت
چه مايه بدو گوهر اندر شناخت
که چون خواستي ديو برداشتي
ز هامون به گـردون برافراشتي
چو خورشيــد تابان ميان هوا
نشستــه بر او شاه فرمانـروا
به جمشيد بر گوهر افشـاندند
مــران روز را روز نـو خواندند
ســر سال نو هرمز فــروديـن
بر آســوده از رنج روي زميـن
بـزرگان به شادي بياراستنــد
مي و جام و رامشگران خواستند
چنين جشن فـرخ از آن روزگار
به ما ماند از آن خسروان يادگار
* فردوسي در آغاز شاهنامه چون از آفرينش آفتاب سخن مي گويد، روشنايي و فروغ آفتاب را با همه عظمت و زيبايي به باغ آراسته اي در نوروز تشبيه مي کند:
به چنـــدين فروغ و به چنــدين
چراغ بياراسته چون به نوروز باغ
*در نبرد رستم و اسفنديار، چون براي اولين بار، رستم اسفنديار را مي بيند، مجذوب چهره ي دلرباي اين شاهزاده و پهلوان ايراني مي شود و چهره سياوش در نظرش مجسم مي شود و شاه ايران (گشتاسب) را شاد باش مي گويد که فرزندي چون اسفنديار دارد و در حق اسفنديار چنين دعا مي کند:
همه دشمنان از تو پر بيم باد
دل بدسگالان به دو نيـم باد
همه ساله بخت تو پيـروز باد
شبان سيه بر تـو نوروز باد
در سرتاسر شاهنامه ازاين دست دعا گونه ها فراوان يافت مي شود، از آن جمله در داستان دوازده رخ:
که پيـروز گر شاه پيروز باد
همـه روزگارانش نوروز باد
و در داستان فرود سياوش مي خوانيم:
به نزد فريبرز بردند و گفت
که آمد سزا را سزاوار جفت
همه ساله بخت تو پيروز باد
همـه روزگار تـو نوروز باد
* در شاهنامه از شادکامي هايي که پس از يک دوره ناکامي و اندوه روي داده با عنوان نوروز که اوج کامياني است نام برده شده است، در اغاز داستان بيژن و منيژه مي خوانيم:
جهان چـــون گذاري همي بگذرد
خــردمند مردم چــرا غم خـورد
گهي مي گساريد و گه جنگ ساخت
تو گفتي که هاروت نيـرنگ ساخت
دلم بر همـــه کام پيــــروزکرد
که بـر من شب تيره نـــوروز کرد
* در تاريخ ايران باستان نوروز، روز مبارکي است که در آن کارهاي مهم صورت مي گرفته و گره هاي ناگشوده گشوده مي شده است. در داستان بيژن و منيژه آغاز جستجو براي يافتن بيژن، نوروز است و از آن سر نخهايي از بيژن يافت مي شود:
چو گيو از بر گاه خسرو برفت
ز هر سـو سواران فرستاد تفت
بجستـن گرفتند گــرد جهان
که بايد مگر زر به جايـي نشان
همه شهر ارمانيان و تـورانيان
سپـردند و نامــد ز بيژن نشان
چو نوروز فـــرخ فراز آمـدش
بــدان جام روشـن نياز آمدش
بيامـد پر اميـد دل پهلـــوان
ز بهر پســـر گوژ گشتـه نوان
سوي کشور گـرگساران رسيـد
به فــرمان يزدان مر او را بـديد
به چاهي ببستـه به بنــد گران
زسختي همي مرگ جست اندران
يکي دختـــــري از نژاد کيان
ز بهـــر زوارش ببستـه ميـان
که زنده است بيژن دلت شاد دار
ز هـــر بد تـن مهتــر آزاد دار
* بهترين روزهاي پهلوانان که در آتن فتح و ظفر حاصل مي شد و يا اميد فتح و فيروزي مي رفته است، با نام نوروز ياد شده است. در داستان کاموس کشاني از زبان رستم چنين آمده است:
کنون يکسـره دل پر از کين کنيد
بروهاي جنگـــي پر از چين کنيد
که من رخــش را بستم امروز نعل
به خون کرد خــواهم سر تيغ لعل
بسازيد که امــروز روز نــو است
زمين سر به سر گنج کيخسرو است
* ايرانيان هر جا فتوحاتي بدست مي آورند، پس از آن که در آن سرزمين ها شهرهاي آباد بنا مي نهادند، رسوم ايراني را نيز در ميان مردم آن سرزمين ها ترويج مي دادند. از جمله رسومي که به واسطه ايرانيان در ديگر سرزمينها و بلاد پايه گذاري شده است، آيين نوروز است. در نقل دوره چهل و سه پادشاهي قباد مي خوانيم:
همي کرد زان بوم و بر خارستان
ازو خواست زنهار دو شارستان
يکـــي منديا و دگــر فارقين
بيامختشان زند و بنهــاد دين
نهاد اندر آن سال روي پـــدر
مگر مهر و نوروز و جشن سده
و شايد از اين روست که امروزه شاهد جشن نوروز در بسياري از نقاط جهان و اطراف و اکناف عالم از جمله هندوستان هستيم.
* شاهان ايراني وقتي فتح و ظفر مي يافتند و يا بر غنايم جنگي دست مي يازيدند و يا گنجي به آنان مي رسيد، در کنار انفاق و بخشش امور پسنديده و عام المنفعه، بخشي از اموال را وقف امور مربوط به نوروز مي کردند.
در زمان شاهي هرمزد که دوازده سال به طول انجاميده است، مي خوانيم که اين شاه به شکرانه فتح و فيروزي، بخشي از خزانه شاهي را چنين تقسيم کرده است:
بياورد زان پس صــدو سي هــزار
ز گنجــي که بود از پـــدر يادگار
سه يک زان نخستين به دوريش داد
پــرستنـدگان را درم بيـــش داد
سه يک ديگــر از بهـر آتشــکده
همان بهـــر نوروز و جشن ســده
سيم بهــر جايي که ويـــران بود
رباطــي که انـــدر بيابان بــود
* از ديگررسوم ايرانيان بويژه شاهان ايراني بوده که محلي دايمي براي جشنهاي نوروز معين مي کردند. در شاهنامه و ديگر متون کهن از اين مکان با نام ايوان نوروز نام برده شده است:
برفتنــد يکسر به آتشکــده
به ايــوان نوروز و جشن سده
چه شد ساخته کار آتشــکده
همان جاي نوروز و جشن سده
* رسم چنين بود که اگر کسي را حبس مي کردند و يا به او اجازه حضور در انظار نمي دادند، روزهاي جشن نوروز فرصتـــي فراهم
مي شد براي خروج موقت آن شخص. در داستان دوره پادشاهي يزدگرد بزه گر مي خوانيم:
به دژخيم فرمود که او را ببـر
کز اين پس نبيند کلاه و کمـر
بدو خانه زندان کن و بازگـرد
نزيبد بــرو گاه ننگ و نبـرد
به ايوان همي بود خسته جگر
نديد انــدر آن سال روي پدر
مگر مهر و نوروز و جشن سده
که او پيــش رفتـي ميان رده
نوروز فرصت مناسب و روز مبارک و فرخنده اي است که کارهاي مهم و يا مسافرت هاي با اهميت را در اين روز آغاز مي کرده اند. در دوره پادشاهي خسرو پرويز آمده است:
چو رفتـي شهنشاه بر تخت عاج
بياويختنــدي ز نخجيـــر تاج
به نوروز چون برنشستي به تخت
به نزديک او مــوبد نيک بخـت

* ماجراي ملاقات باربد، نوازنده مشهور دربار خسرو پرويز از مهمات اين دوره پادشاهي است که در ايام نوروز اتفاق افتاده است:
بدان باغ رفتي به نــوروز شاه
دو هفته ببودي بدان جشنـگاه
سبک باربـــد نزد همبوي شد
همان روز با مــرد همبوي شـد
چنين گفت با باغـبان باربـــد
که گويي تو جاني و من کالبــد
کنون آرزو خــواهم از تو يکي
کجا هست نـــزديک تو اندکي
چو آيد بدين باغ شاه جهـــان
مــرا راه ده تا ببينـــم نهـان
و در نهايت ماجرا بدين جا ختم مي شود که:
به ديدار او شاد شد شهريار
بســان گلستان به ماه بهار
* هر گاه بيم دستيابي دشمن به سرزمين هاي کشور مي رفته است، يکي از عوامل تشويق و ترغيب سپاه براي مبارزه و مقاومت در برابر مهاجمان و دشمنان اين بوده که، اگر شکست حاصل شود، نوروز از بين خواهد رفت. در داستان يکي از نبردهاي خسرو پرويز چنين آمده است:
نگه کن که خســرو بـدين کارزار
شــود شاد اگر پيچــد از روزگار
گرايدون که گويي که پيروز نيست
از آن پــس ورا نيز نـوروز نيست
در بيان فردوسي اوج ماتم يعني زماني که مردم نوروز نداشته باشند، سخت ترين مصايب در کلام فردوسي با عباراتي چون «نماند نوروز» يا «نه نوروز ماند و نه جشن سده» بيان شده است. از منظر يزدگرد و درباريان او حمله اعراب به ايران و برچيده شده بساط پادشاهي يزدگرد به ماتمي ماننده شده است که اولين و مهمترين نتيجه آن از بين رفتن نوروز است. البته به خلاف اين تصور مي دانيــم
که آيين نوروز مانند بسياري ديگر از آداب ايرانيان کهن با آمدن دين مبين اسلام به اين سرزمين نه تنها منسوخ نشد، بلکه مورد تأييد حضرات ائمه معصومين نيز قرار گرفته که در احاديثي معتبر اين تأييد وجود دارد. در بيان ماجراي خاتمه پادشاهي ساسانيان چنين مي خوانيم:
هم آتش بمردي به آتشــکده
شدي تيره نوروز و جشن سده
از ايوان شاه جهان کنـــگـره
فتادي به ميدان او يکســـره
بيم آن مي رود که دامنه اين بحث به اطنابي ملال آور منتهي شود و خواننده را از دريافت مقصد کلام بازدارد و گرنه مثالهاي بيشتري در شاهنامعه موجود است که ذکر آنها اهميت نوروز بويژه در نژد ايرانيان را نمايان تر خواهد کرد. باقي کلام، بقاي عمر ايرانيان و عزت و سربلندي براي ايران اسلامي.
منبع:فصلنامه «گفتار سبز
سلام